اگر قصد دارید از آخرین وضعیت «من و ماهی بدبخت» مطلع شوید، این گزارش مهمترین اطلاعات منتشر شده را در اختیار شما قرار میدهد.
در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید.
بنده یعنی همون امیر جوووون تشریف آوردم اونم با این همه تاخیر.آخه تو این گرما
کی حوصله منو داره؟؟؟ امیدوارم که همه کنکورشون رو خوب داده باشنو سرفرازو سرافراز و فروزان باشن.
خب واقعا دیگه حوصله آپ نداشتم.نمیدونم شاید دیگه من مثل قدیم نیستم.ولی
خب سوژه که خیلی بود واسه نوشتن دیگه امروز گفتم بیام آپ کنم.سوژه داغ امروزم
ماله ۲ ساعت پیشه اسم موضوع الانمم هست: دکتر بهادر و ماهی بخت
برگشته،بی خاصیت؛شکمو!!!!
مثل همه روزای خدا من از خواب بلند شدم و پس از زدن غر (یا قر)!! به زمین و
آسمون( از قبیل چرا در گنجه بازه چرا سیبیل بابام درازه و مامان چرا چایی من سرده
و مامان چرا خونه گرمه؟مامان با من حرف نزن من از دنده چپ پاشدم.... وای یادم
نبود ماه رمضونه به جان خودم من روضم...)

خلاصه زنگ زدم جناب داداش دکتر که بریم مطبش.دلم واستون بگه که در این مطب
یک آکواریوم داریم.چند روزیه ماهی های خوشملش میمیرن و من هم پس از گرفتن
مراسم خاک سپاری اونا رو به خاک میسپارم خاک تو سرارو!!!![]()
خلاصه ۲ ساعت پیش بود که از بیکاری باز نشسته بودم تار های موهام رو میشمردم
که دیدم یکی از این ماهی ها انگار فلج شده و فقط دهنش تکون میخوره.منم که کلا
آدم خوبیمو دوس دارم به همه کمک کنم زود با دست پریدم تو آکواریوم و گرفتمش اول
کلی ماساژ قلبی دادامش.هیچی نشد.باز کردمش تو آب یک نفس گرفت باز در
آوردمش کلی تو دهنش فوت کردم ولی متاسفانه این زندگی بی مصرفشو وداع
گفت.چون مرگش مشکوک بود تصمیم به کالبد شکافی گرفتم منم با تیغ بریدمش و
مسیر رودشو برسی کردم و معلوم شد بر اثر خوردن غذای زیاد( خاک بر سر
شکمشوش) راه تنفسش بند اومده بود و اینو فروشنده ماهی هم تایید کرد.
خب این بود وقایع والاتفاقیه امروز من.امیدوارم آموزنده باشه.و امیدوارم حس آپ کردن
بازم داشته باشم.تا دیدار بعدی بابای.راسی مراقب خودتون باشید.![]()
![]()
برچسب:
نویسنده: آریا رادمنش